-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 13:37
احمق، ابله، کودن، فاکینگ کریپی. باورم نمیشه.
میزانتروپی
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 13:31
آدمها برایم بوی تعفن گرفتهاند. امروز در میانهی میدان هر یک انسانی که میدیدم تهوعم را بیشتر میکرد. از انسانها بیزارم، از ارتباط انسانی بیزارم. بامزه بود که در این احوال، برای فرار از خستگی کارها در تابستان (وقتی هنوز خستگی سختتزین سال تحصیلیام بیرون نرفته) باز اینستاگرام نصب کردم و هشتاد درصد
چون تافتهریگ زیر باران
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 0:13
هیچّیز بیشتر از بیسوادی و ناآگاهی و درعینحال غرور آن استادهاییمان که قرار بوده خوب باشند غمگینم نمیکند.در آیندهی نهچندان دوری خواهم نوشت. همهی آدمهایی که از من و همپیالگانم شنیدهاند که ادبیات آکادمیک خوب است و دانشگاه خوب است و رشته خوب است، باید این روی داستان را هم بدانند.
روزگاران (۱)
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 0:13
امروز بعد از امتحان شفاهی کسی از من سؤالات امتحانم را پرسید و وقتی جواب دادم، گفت «آی لاو یو». ناخودآگاه گفتم «مرسی که اینو میگی». ریحانه ذوق کرد و نشستیم باهم بخشهایی از آن آهنگ بامزه را تا جایی که یادمان بود مرور کردیم. من؟ تمام مدت در ذهنم غزل بود و محسن، ریحانه و علی و مسیح. انگار آهنگ ما بود
بدان قرابهی آویخته میمانم/ که در گلو ببُرد موش ریسمانش را
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 0:13
خب لابد در پرازکشمکشاینزندگیحادثهبار -گرچه گویند نه- هرکس تنهاست. ولی تقریبا به دخترک حسودیام میشود که کسی از دور چنین نگرانش است و مواظب است دخترک تصمیم درست بگیرد و کمکش میکند که پیش برود. من که متوجهم که سالها گذشته از زمانی که بخواهم تصمیمهای فاجعهبار بگیرم، و همه من را آن قوی مصمّمی
از این جنون فرانسوی
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 0:13
جنون و یأس و شکست. وسوسهی سنت آنتوان را نوشتهام. حالا وقتش است که درهم بریزم و بفهمم چیزی جز عرقریزان نتیجه نمیدهد. + نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:43 توسط ستایش |
اکبادنا
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 0:13
میخواستم از المپیاد بنویسم و از برخورد غریب المپیادیهای این چند سال اخیر با مسئلهی المپیاد، با بادی که در سر مردمان میاندازد و با حبابی که بچهها را گرفتارش میکند. ولی فکر کردم الان شاید وقت درستی نباشد. چرا؟ چون از بین شاگردان پراکندهی امسالم چندینتا و از بین شاگردان مستمرترم، دوتاشان مرحله
سخت سستبنیاد
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 0:13
نازنین! ساعت دو و نیم شب تنهای تنها و درحالیکه تنها کسی که میتونه در صورت لزوم به دادت برسه در قارهی دیگریه، از فرودگاه امام سوار آژانس به مقصد باغ فیض نشدهای که نهتنها عاشقی، بلکه مستقل شدن و خانه شخصی و سفر تنهایی دور دنیا و اپلای و مهاجرت یادت بره. + نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 4:26 توسط س...
die heimlichen Nächte
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 0:13
آن تورفتگی کوچه عروجی. Bettine Wegner - Über den Berg ist mein Liebster gezogen
چون که حالم خوش شد هرچند نشد
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 6:24
Although I can't stand you, I owe you big time Chinese.
برای ثبت در تاریخ
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 1:01
تمام امشب من به این خواهد گذشت که بهجای همهی این کارهای بیهوده (جز بحث با آن تنها آدم باهوش ادبیاتی -در کنار آزادیان عزیزمان-) میتوانستم در آن رستوران چینی میدان فردوسی بنشینم و به این فکر کنم که چقدر خوشحالم که آن فیلولوژیست بیمثال، همو که پزشکی را برای زبانشناسی رها کرده، همو که عقل معاش ندا
Emotional Winter
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 2:37
با چیا زمستونو سر میکنم؟ با بامزهبازی در عکس پروفایل تلگرام؛با آرشیو وبلاگهای قدیمی خوندن؛با نظرهای قدیمی وبلاگم رو خوندن.
زین فلک سفلهنواز...
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 2:37
...به من اگر باشد که تا ابد عربده با خلق خدا میکنم.
Linguist(ic)s against terrorism
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 2:37
چه کسی فکر میکرد آن آلمانی تیپیکالی که چند هفتهی اول کلاسش چنان تحت تأثیر دانشش در زبانشناسی بودم که کلمهای حرف نمیزدم (و کسانی که من را میشناسند میدانند حرف نزدن در کلاسها از من بعید است)، همو که شب بعد از جلسهی اول کلاس با لیلی در انقلاب ذوقزده از تدریس بینظیرش تعریف میکردیم، حالا الان
از چه کسانی بدم میآید؟ (۱)
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:37
کسانی که تلاش بیهوده میکنند تا ثابت کنند در شرایط دشوارتری از تو قرار دارند، زحمت بیشتری میکشند، و مستحق قدردانی بیشترند. + نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:51 توسط ستایش |
خمار است در سر مرا بیشراب...
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:37
... و پس چه حاجت به Aecht Schlenkerla Rauchbier؟
سهسالگی
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:37
روزی هزار بار بخوانم کتاب صبرگوشم به توست لاجرم از بر نمیشود از آرزوی وصل تو جان و دلم نماندکآمدشدِ فراق تو کمتر نمیشود کردم هزار «یا رب» و در تو اثر نکردیا رب مگر سعادت یاور نمیشود... خاقانیا ز «یا رب» بیفایده چه سود؟کاین «یا رب» از بروت تو برتر نمیشود...
این یک پست احساسیست و حرف در این باره بسیارست.
-
تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 19:37
از پیامدهای دورشتهای کردن برای من، معتقد شدن به بیهودگی تحصیلات آکادمیک از دورهای به بعد در زندگی، خصوصا در اواخر مقطع لیسانس بود. [یا چطور عمر آدمی وقت خواندن درسهای بیهوده برای امتحانهای بیهودهتر تلف میشود و کتابها در قفسهی کتابخانه خاک میخورند]